درباره‌ی روزهایی پر از استرس و تناقض؛
وحید قرایی/وکیل دادگستری
کد خبر: ۸۴۷۶۱۲
تاریخ انتشار: ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۹ - ۰۰:۰۹ 09 May 2020

از روزهای پر از استرس و تناقضی می گویم که یک به یک می گذرانیم. از آمارهایی که گاهی نمی دانیم باورشان کنیم یا نه؟ از دستورالعمل هایی که به دلیل محدودیت امکانات خیلی هایشان امکان اجرا ندارند... از قرنطینه و شعار در خانه می مانیم که بسیاری به دلیل اجبار شغلی امکان اجرای آن را ندارند و بسیاری قصد آن را...از مردمِ در معرض خطری که همچنان در بحرانی ترین شرایط هم نیاز به سفر دارند! از کسب و کارهای از رونق افتاده و از چک های بلامحلِ انباشته... از اجاره های معوقه و از ترس هر روزه ای که زندگی را مختل کرده است. از سوءاستفاده از نیاز مردم در بحرانی ترین شرایط و از عدم هماهنگی و سیاست مدون و یکپارچه حتی در بیان آمار و اتخاذ تصمیمات... و مهمتر از همه تناقصات رسانه ملی که در روزهای ابتدایی شیوع کرونا آن را به شوخی گرفت...

این روزها پر تناقض ترین روزهایمان را می گذرانیم که تک تکمان را درگیر کرده است و خودمان هم نمی دانیم دقیقا در کجای ماجرای کرونا گیر افتاده ایم... روزها را می شماریم تا ببینیم این غول خفته ی آدمخوار در وجود خودمان یا اطرافیانمان بیدار می شود یا نه و از سویی می دانیم که این شمارش معکوس آغاز و پایانی ندارد...

می دانم که ما همه به نوعی درگیر این تناقضات و ترس ها هستیم و انتظار... و انتظار برای بهبود وضعیت و یا بدتر شدنش اوج دشواری و تناقض در این ماجراست و نمی دانیم این قصه دقیقا چه زمانی و با چه پایانی برایمان به سر خواهد رسید... مثل زمین لرزه ای که آغازش را متوجه شده ای اما از پایانش بی خبری... حالا آن زلزله آغاز شده است اما پایان ماجرایش و میزان تخریب را کسی نمی داند و ما مانده ایم در این ابهام و هراس طولانی...

 اینها اما بخشی از ماجراست و ما امیدمان را داریم حتی اگر دروغش بخوانیم. امید برای ما می تواند موجد تغییرات بزرگی باشد اگر به هم نزدیکمان کند. اگر بدانیم که با هم می توانیم از این راه پرخطر عبور کنیم. اگر عقل جمعیمان بیش از این مددمان کند و بدانیم که قرار نیست فقط یکدیگر را سرزنش کنیم و راه به هم پیوستن برای عبور از خطر را پیدا کنیم... راهی که در آن تعقل و درس از تجارب گذشته ما را به هم برساند...

 

باشد که آوازخوان آتش
ما را از تاریکی به روشنایی بازآورد
برکت و گرمای رویای ما را باز آورد
باشد که سرما بمیرد
گرسنگی بمیرد
نفرت و نادانی بمیرد

*شعر از سید علی صالحی

انتهای پیام/*

برچسب ها: وحید قرایی
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
* captcha:
آخرین اخبار