حالو ما انجمنهای مردم نهاد حوزه کرمان و گردشگری یک سوالی از ریاست محترم دادگستری استانمان داریم. من از اینجا به بعد را کرمانی نمی نویسم تا سو تفاهمی پیش نیاید. جناب آقای موحد چرا مجریان اینگونه پروژه ها قبل از اجرای هر طرحی یک جلسه با شما میگذارند و آن را مطبوعاتی نموده یا در فضای مجازی پخش میکنند، بدین مفهوم که ریاست محترم دادگستری جناب آقای موحد قول همکاری در خصوص اجرای فلان پروژه را دادند.
کد خبر: ۸۸۳۷۳۲
تاریخ انتشار: ۱۴ مرداد ۱۳۹۹ - ۰۰:۵۰ 04 August 2020

«تابناک»، منصور ایران پور؛ چند سالیه اسم موسسه مالی اعتباری ملل تو کرمون ایقه جا ور خودش پیده کرده که به قول ما کرمونیا اعتبارش از مناره مَله شهر و کُت حلال حروم رفته اوسینتر. مسئولای اجرایی کرمون خیلی دوستش دارن. ور همی خاطر هر چی طرح هانمید دارن، سریع میدن وشش که ور روشون کنه تا شهرمون آباد بشه. ای چند سال کار ما کرمونیا به جای رسیده که هوس آرزومونه به یزد برسیم. چکار کنیم هش وخت روزی به امروزمون نبوده. به نظرم ای مؤسسه ور بعضی مسئولا کرمون تا دلت بخواد قدم دوشته و شونس آورده.

سرمایه گذاری در کرمان به چه قیمتی؛ ملل ایجو ملل اوجو ملل همه جا

ور همی خاطر شهردار قبلیمون بخشی از کوه صاحب الزمان رو مفت فروخت وششون تا برن یک هتلی ور خودشون بالا کوه بسازن. اونایم این لطف رو پیش خودشون نگه ندوشتن. ور بعدش که شهردار عزیزمون بازنشسته شد، وشش مسئولیت همین موسسه ملل رو تو کرمون دادند. هشتو نی، مگه ما بخیلیم. دارندگی و برازندگی. ما کرمونیا چشم گوشمون از ای کارا پره. ور همی خاطر مارکوپولو سیاح معروف ایتالیایی 800 سال پیش که اومد کرمون، تو سفرنامش نوشت این کرمونیا خیلی آرومن. به گمونم هر چی هست از خاک کرمونه که ایقه اینا رو ساکت نگه دوشته. ما را نمیبریم، ولی شایدم راست گفته باشه. وگرنه این کارا تو هر شهر دگه ای اتفاق افتیده بودند، یک فتنه ای ور پا میشد. ما کرمونیا یه ضرب المثلی داریم که میگه (دگر دگر جگر جگر). یعنی دردابلات بشم هر کاری دلت میخواد برو بکن. ور همی خاطر هشتو نشد. اوسات دواسر مسئولا فهمیدن اگه چند تا طرح دگه بدن به ملل هشتو نمیشه. بهلن بوینیم غیر از ساخت همون هتلو بالا کوه، دگه چی وشش دادن تا بتونه کرمون رو به تنهایی آباد کنه. البته یه چی بگم همون هتلو رو کوه الان پنج ساله که هنوز وررو نشده. یه ضرب المثل دگه کرمونی میگه کم بخور همیشه بخور. یعنی یواش یواشو کار کن خسته نشی. شاید تموم نشدنش ور خاطر همین ضرب المثلو بوده. به هر حال طرحهای دیگه ای که وشش دادن، عبارتند از:
" سرمایه گذاری به چه قیمتی "
1 ـ مرمت کارونسراهای کرمان مثل جهرو و حاج آقا علی
2 ـ بازسازی و بهره بری از شرکت تاریخی فرش کرمون
3 ـ ورپا کردن یک مریض خونه جدید به جای بیمارستان شفا

4 ـ ساخت بزرگترین بلوار شهر کرمان به طول 16 کیلومتر با نام بلوار سردار سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی. برا این بلوار میوا زمینا دو طرفش رو همین موسسه تملک کنه. بابو که چقه پول میشه. چون قراره تمامش تجاری باشه. قولتون میدم نه ما که همون مسئولایم هنوز را نمیبرن پول این دکونایی که به تملک ملل درمیایند چقدر تومان میشوند. میدونن ور چی ای حرفا رو میزنم. چون هنوز مسئولا دست و دلباز کرمون را نمیبرن کوه صاحب الزمان رو چند به همین موسسه فروختن. باور کنید که فقط تو کرمون میشه از این کارا کرد. از او سینم دریغ از یک مزایده یا دعوت از پیمونکارا کرمونی. حاشا به یک اطلاعیه یا درخواستی از مردم برای سهام گذوشتن یا فراخوان سرمایه گذار. هیچ انجمن مردم‌نهاد یا فعال اجتماعی که سرش به کلاهی بیرزه ور دور خودشون راه نمیدن. آدم فکر میکنه تو کرمون هنوز جنگ تموم نشده و همه چیز محرمانه هست. چون نمیخوان هشکی از کارشون سر در بیاره. به تنهایی میبرن و به تنهایی میدوزن. این بزرگواران حتی نامگذاری خیابونا یا روز ملی کرمون یا معرفی مشاهیر رو پشت درب‌های بسته انجام میدن.

حالو ما انجمن‌های مردم نهاد حوزه کرمان و گردشگری یک سؤالی از ریاست محترم دادگستری استانمان داریم. من از اینجا به بعد را کرمانی نمی نویسم تا سوء تفاهمی پیش نیاید. جناب آقای موحد چرا مجریان اینگونه پروژه‌ها قبل از اجرای هر طرحی یک جلسه با شما می‌گذارند و آن را مطبوعاتی نموده یا در فضای مجازی پخش می‌کنند، بدین مفهوم که ریاست محترم دادگستری جناب آقای موحد قول همکاری در خصوص اجرای فلان پروژه را دادند. مانند تملیک دو سوی بلوار شرقی غربی سردار سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی یا پروژه‌های گودال خشتمال‌ها و کوچه سردار. این نوع عملکرد در هیچ کدام از شهرهای ایران یا هیچ جای دنیا سابقه ندارد.

ریاست محترم دادگستری کرمان حضور شما در حمایت از این طرح‌ها باعث بسته شدن دهان منتقدان و ایجاد فضای نبود نقد و انتقاد می‌گردد. ای کاش همانگونه یک جلسه در حمایت از مجریان پروژه ها و طرحهای فوق می‌گذاشتید، نیم نگاهی به انجمن‌های مردم‌نهاد یا فعالان اجتماعی و شهرداران محلات می انداختید و جلسه ای هم با آنها برگزار می‌کردید، تا شاید در نظراتشان رنگ و بویی از واقعیت و سلامت طرح‌ها را بیابید. ما همه کرمونی هستیم و تا چند پشت‌مان در همین شهر زندگی کرده اند. هیچ کس نمی‌تواند بیشتر از یک متولی برای امامزاده دل بسوزاند. ما همان متولیانی هستیم که به جای امامزاده کرمانمان را داریم. سرزمینی که می‌باید به امانت برای آیندگانمان حفظ کنیم. بی پرده بگویم ما فعالان حوزه محیط زیست و میراث فرهنگی موافق نوع برخورد شما به سبب‌موقعیت حقوقی و قضایی نیستیم. چون فرصت نقد منصفانه از ما گرفته شده و این احساس ایجاد گردیده که برای هر حرفی یا نقدی در مقابل قانون قرار گرفته ایم و می‌باید در کش و قوس دادگاه قرار گیریم. ما عضوی از همین جامعه هستیم و نسبت به منافع شهرمان حساسیت داریم. پس منتظر نگاهتان هستیم.

" داستان قاضی دوره پهلوی اول "

در پایان این مقاله مثل همیشه یک داستان تاریخی از کرمون ور خوانندگان عزیز تعریف میکنم. این داستان هش ربطی به مطالب بالا نداره و فقط بیان تاریخ کرمونه. مقبره ای تو تکیه محله شهر کرمون وجود داره که مال دوره پهلوی اوله. اسمش هست مقبره شیخ محمدحسین اورندی. کرمونیا شبها چهل منبر میرن سر قبرش شمع روشن میکنن. این آغای اورندی اولش قاضی شهر کرمون بود. یه هو سه روز گم شد. هر چی مردم و همکاراش ور عقبش گشتن، پیداش نکردن. آخر سر مسئولان انجمن شهر یه بچه ای رو از دیوار خونه اش فرستادن اوسین که در خونه رو وا کنه، برن تو بوینن هش طوریش نشده باشه. از قضا وختی میرن با جسدش مواجه میشن. شهر پر میشه از داستان مرگ قاضی القضات کرمون. مسئولان انجمن شهر جمع میشن میبرنش غسالخونه، بعدش کفنش میکنند و تو تابوت میبرنش ور سین قبرستون که دفنش کنند. یک جا تابوت رو به رسم کرمونیا می گذارند روی زمین تا فاتحه بخونن، یه هو می بینند اورندی بلند میشه وسط تابوت میشینه. بابو جمعیت میریزن ور هم که مرده زنده شد. همهمه ای ور پا میشه. سپس میت زنده شده رو می برند تو خونه اش و تا چند روز مردم گروه گروه میرفتند به عیادت اورندی برگشته از مرگ. داستان طولانیه، ور همی خاطر دردسرتون نمیدم. فقط بگم. این شیخ بزرگوار تو زندگی جدیدش از قضاوت دست ور دوشت و شد معلم مدارس و واعظ مهربان شهر کرمان. روضه خوانی و هدایتگری میکرد و مردم رو بسوی خدا راهنمایی مینمود. اینبار شد عزیز شهر. هم مردم دوستش داشتن، هم او مردم رو دوست دوشت. همینقدر بگم، هر جا میگفتن قرار هست اورندی روضه بخونه، جا سوزن انداختن نبود. آخرش اینکه تا تونست دل بدست آورد که دل شکستن هنر نیست. دردابلا همه همشهریا عزیزم.

انتهای پیام/*

اشتراک گذاری
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
* captcha:
آخرین اخبار