کد خبر: ۸۸۴۰۸۸
تاریخ انتشار: ۱۴ مرداد ۱۳۹۹ - ۱۸:۴۶ 04 August 2020

دیروز که به ایراد حقوقی آیین‌نامه شهید سلامت تذکر بنیادی دادیم اشاره کردیم که طبق معمول دایره مشاوران فاقد دانش شما حلقه بسته ناشنوایی ایجاد کرده‌اند که با «از خود متشکریسم» انتقاد منتقد را پارس معاند میشنوند و فکر میکنند بیشتر از بیشتر ما در مالکیت این روند ۴۰ ساله «حق خون‌داده» دارند.
ما قبلاً هم به اختلاف مهاجرین و انصار و بدعتهای حیدری-نعمتی هشدار داده بودیم.
ما قبلاً هم به مصادره السابقونی ایثار تذکر داده بودیم.
اینطور نازک کردن حلقه ایثار به کسانی که به ما نزدیکتر هستند، جراحی نابلد هسته متراکم ملی‌گرایی اصیل ست.
متاسفانه درک نادرست ما از شیوه‌های حقوقی احصای یک هویت یا یک موقعیت ناشی از مشاوران نابلد کم دانشی ست که مدعی نهایت فهم و دانش اداری هستند.
کسانی که نه تنها گوش دادن بلد نیستند که رونویسی از سرمشق اهل فن را هم تمرین نکرده‌اند.
هر کس که به موجب وظیفه‌ درمانی که میتوانست ترک کند اما رها نکرد و ماند و کار درمانی را ادامه داد اگر قربانی کرونا شد از نظر ناقص ما قربانی سوانح شغلی کروناست.
سوانح شغلی کرونا را شما شهید نامیدید ما با شما در اصالت اطلاق توافق نداریم اما این خلط لفظ ذاتاً اتفاق مهمی نیست.
انحصار و اختصاص واژه مقدس و عزیز شهید به دامنه محدود بیمارستان دولتی یا مؤید وزارت یعنی اینکه خیمه شهادت را هم محدود به حلقه تأیید صلاحیت شدگی میدانیم.
شاید فیلم اخراجی‌های یک را باید یکبار دیگر میساختند تا بدانیم جبهه ما را لزوماً چهره‌های موجه و دارای تیپ ژنریک حفظ نکردند.
جایی که پای جان همسایه و هموطن و همخانه باشد جنگ کرونا یک جنگ ملی ست و کسی که در یک پایگاه مقاومت شهری بمبهای خوشه‌ای و عروسکی کرونا خنثی میکند، سربازی ست که با جانبازی روی سفره شهادت نشسته است.
اینکه ما قربانی سوانح شغلی درمان را شهید خطاب کنیم یک اطلاق قراردادی ست که شاید خوشایند همه هم نباشد اما انحصار دایره شهادت به تعاریف سقیم و الکن در پیشگفتار قانون خام و‌ نابلد ما نشان میدهد که جهان‌بینی مشاوران حقوقی ما تا نوک بینی بیشتر نیست.
توبه کنیم، شهادت یک افتخار اعطایی نیست، ایثار در نهایت بلوغ آگاهانه به شهادت میرسد که نمیشود با الفاظ الکن نابلد من و تو مجروح شود...
مطالعه کنیم
مشاوره کنیم
تمرین کنیم
مشق بنویسیم
تا
بشود برای دیگران سرمشق بنویسیم...

اگر دیر آمدم مجروح بودم
اسیر قبض و بسط روح بودم...
در باغ شهادت را که بستند
کلیدش را چرا یا رب شکستند...

رفیقان این چه سودا بود با من؟

انتهای پیام/*

اشتراک گذاری
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
* captcha:
آخرین اخبار